عباس اقبال آشتيانى
36
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
از آب بيرون آمد و چون آتش بر باد پايان روان شد و لشكر مغول نيز دمادم او روان شدند مىرفتند و او انتقال در پيش كرده به جنگ تخلف مىنمود و چون مردان شمشيرزنان مىرفت چندانك بنه مسافت مىگرفت باز بر عقب روان مىشد چون چند روز برين نمط مكاوحت كرد و مردان او بيشتر كشته و مجروح لشكر مغول روز به روز زيادت مىشد بنه از او بازگرفتند او با معدودى چند بماند و برقرار تجلد مىنمود و دست نمىداد چون آن چند كس كه با او بودند كشته شدند و او را سلاح نماند تنها با سه تير يكى شكسته بىپيكان بود سه مغول بر عقب او مىرفتند بيك تير بىپيكان كه گشاد داد يك مغول را به چشم كور كرد و دوى ديگر را گفت كه دو تير مانده است بعدد شما تير را دريغ مىدارم بصلاح كار شما آن نزديكترست كه بازگرديد و جان را نگاه داريد مغولان از او بازگشتند و او بخوارزم رسيد و باز كار رزم بسيجيد و با جمعى بجانب شهر كنت آمد و شحنهء كه در آنجا بود بكشت و بازگشت ، چون در خوارزم صلاح اقامت نديد بر عقب سلطان روان شد بر راه شهرستانه به خدمت او پيوست و يكچندى كه سلطان در تكاپوى بود او نيز كفايتها نمود و بعد مدتى در لباس و زى متصوفه بجانب شام رفت ، پس از يكچندى كه فتنها آرامى گرفت و جراحتهاى روزگار التيامى پذيرفت حب وطن و خانه او را برجعت باعث گشت بلك قضاى آسمانى محرض به فرغانه رسيد و در قصبهء ارس در مزارات آن چند سال ساكن شده و از احوال باخبر . . . ، » و بالاخره بدست مغولى بقتل رسيد . ( نقل از جهانگشاى جوينى ص 71 - 73 ج 1 باختصار ) عبور مغول از جيحون و تعقيب خوارزمشاه - بعد از فتح سمرقند چنگيز - خان بار ديگر لشكريان خود را به چند قسمت منقسم نمود و هر قسمت از آنها را براى تسخير ولاياتى از ممالك خوارزمشاهى كه باقى مانده بود مأموريّت داد . سه تومان از لشكريان ( 30000 نفر ) را تحت فرماندهى جبه نويان « 1 » و سبتاى - بهادر و تغاجار « 2 » بدنبال خوارزمشاه روانه داشت و به ايشان دستور داد كه در راه به هيچوجه توقف نكنند و تا خوارزمشاه را نگيرند از پاى ننشينند و متعرض بلاد سر راه نشوند و اگر اتفاقا طاقت مقاومت با او را در خود نديدند توقف كرده مراتب را به اطلاع چنگيز خان برسانند . دو پسر بزرگتر خود جغتاى و اوگتاى را نيز با لشكرى بسيار به طرف جرجانيّه كرسى خوارزمشاهيان و ولايت خوارزم فرستاد و به پسر ديگر جوجى كه در اطراف جند بود امر داد كه به كمك دو برادر مدد بفرستد . عدهاى از لشكريان چنگيزى كه شمارهء ايشان چندان زياد نبود بسركردگى اولاغنويان و يساور نامزد طرف وخش و طالقان گرديدند و خود چنگيز نيز تابستان را در حوالى نخشب مقيم ماند تا سپاهيانش اندكى رفع خستگى كنند و اسبان اردو هم براى حملهء جديد مهيا و مستعد شوند .
--> ( 1 ) - جبه يا يمه . ( 2 ) - تغاجار يا توقجر يا تقجار .